گونده ليگ سوزلر آذر بايجان اوغلوندان
امیدوارم بادرج واقعیتها،انعكاس مشکلات عمومی مردم وکارگران مخابرات مراکز روستایی (قشر ستمديده اين سرزمين)وبا ياري ومساعدت شما عزيزان به وظيفه شرعي وديني خودعمل كرده وصداي مظلوميت انسانهاي فراموش شده را به گوش مسئولين برسانم.

آمار مطالب

کل مطالب : 789
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 4

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 1
باردید دیروز : 4
بازدید هفته : 44
بازدید ماه : 773
بازدید سال : 1289
بازدید کلی : 1289
ارسالي ساريجلو از زنجان

دختر کوچولو و پدرش از روی پلی می گذشتن. پدره یه جورایی می ترسید، واسه همین به دخترش گفت: «عزیزم، لطفا دست منو بگیر تا نیوفتی توی رودخونه.»
دختر کوچیک گفت:«نه بابا، تو دستِ منو بگیر..»

پدر که گیج شده بود با تعجب پرسید: چه فرقی می کنه؟!

دخترک جواب داد: «اگه من دستت را بگیرم و اتفاقی واسه ام بیوفته، امکانش هست که من دستت را ول کنم. اما اگه تو دست منو بگیری، من، با اطمینان، می دونم هر اتفاقی هم که بیفته، هیچ وقت دست منو ول نمی کنی.»

در هر رابطه ی دوستی، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست، به عهد و پیمان هاش هست. پس دست کسی روُ که دوست داری بگیر، به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رُو بگیره


تعداد بازدید از این مطلب: 757
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران